تبليغاتX
::: و باز هم زندگی :::
::شروعی نو::
سلام دوستان

این آدرس وبلاگ جدیدمه

از این به بعد اگه خواستین به این سر بزنین

www.nazinaz.parsiblog.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 14:20  توسط نرگس  | 

سلام به همه دوستای گلم . . .

چه اونایی که نظر میدن و چه اونایی که وبو تا آخرش می خونن ولی کم لطفی می کن و نظر نمیدن.

من رو حرفهای یکی از دوستام (کویر)خیلی فکر کردم و دیدم که واقعا درست میگه و حق با اونه.

همیشه باید نیمه پر لیوان رو نگاه کرد ... زندگی همش به نا امیدی ختم نمیشه ... خدا هم اگه میخواست

از زمینیان روی برگردونه هیچ وقت خلقشون نمی کرد.

باز هم از کویر ممنونم که کمکم کرد.

راستی ...

در جواب آقا یا خانوم شاید باید بگم(آره ، همه چیز رو میشه فراموش کرد و زندگی رو از نو ساخت ،همینطور که من فراموش کردمو از نو ساختم) 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 20:59  توسط نرگس  | 

عاشقانه ها
عشق یعنی اینکه بدونی کسی منتظر تلفن شماست.
عشق یعنی یه نفر دیگه هم آرزوهات رو بدونه.
عشق یعنی بدانی که چه خواهد گفت.
عشق یعنی وقتی نیست به یاد خاطرات اون لبخند بزنی.
عشق یعنی به خاطر اون پا روی دلت بزاری.
عشق یعنی تفاهم در مشکلات.
عشق یعنی بدونی که نمیشه اما نتونی ترکش کنی.
عشق یعنی وقتی دیدیش تنت آنقدر گرم بشه که دکمه پیراهنت رو بازکنی یا آستینت را بالا بزنی.
عشق یعنی فرار از تیرس نگاه معشوقت حتی در تابلو ترین نقطه دنیا.
عشق یعنی وقتی سفر رفتی توی جیبت قلبشو با خودت ببری.
عشق یعنی چیزی رو شریکی خوردن.
عشق یعنی آرامش در کنار معشوق حتی در هنگام درد.
عشق یعنی فراموشی درد
یک جراحت.
عشق یعنی فراموشی معشوق.................
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 13:49  توسط نرگس  | 

 

اگر مرگ نبود

زندگي بي معنا ميشد

عشق بي پايان و سرد مي شد

و روز تا ابد سلطه داشت و شايد شب ميمرد

خدايا حالا ميفهمم مرگ چه نعمتي است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 20:1  توسط نرگس  | 

 

اينجا گورستان آرزوهای فراموش شده و از دست رفته

 و بر آورده نشده است و حتی انسانها هم آدرس 

 اين گورستان را فراموش کرده اند ،

پس انتظار آنها در بينهايت به مسير خود ادامه می دهد

و سير می کند ؛  آن هم به سمت منفی بینهايت

گورستان ابليس

اين هزار كيلو خدا براي وزن پنجاه كيلويي من سنگيني می‌كند .

من بايد بروم همين امشب زير همين خاك سرد سبک،با كرمها همبستر شوم .

خدا از زمينيان روي گردانده است . شک ندارم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 9:14  توسط نرگس  | 

 

آنقدر مرده ام كه هيچ چيز نمي

تواند مردنم راثابت كند

 

 

وآنقدر از اين دنيا سيرم كه روز مرگم را جشن  ميگيرم

  

من تنها می توانم آرزوی آمدنت را بکنم با اینکه دیگر طاقتی نمانده در انتظارت نمی توانم به سویت بیایم

 

 

حتی برای سقوط در گودال تاریک گور هم نمی توانم گامی بردارم

 

 تنها پنجه می سا یم و ناله میزنم و فرو میروم

 

 

             کجایی مرگ؟

 

و بسياری بارها می ميرند ، سالها ، تمام عمر . و هر بار مردن ، ادای عشقی ست به زندگی، آنگونه كه شايسته ی بودن است

 

 من بارها مرده ام ، بارها ... دوست من ، دوست نديده ی من

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 23:42  توسط نرگس  | 

در تنگناي محبس تاريکي
از منجلاب تيره اين دنيا
بانگ پر از نياز مرا بشنو
آه،اي خداي قادر بي همتا
دل نيست اين دلي که به من دادي
در خون تپيده،آه،رهايش کن
تنها تو آگاهي و تو ميداني
اسرار آن خطاي نخستين را
تنها تو قادري که ببخشايي
بر روح من آن صفا ينخستين را
از ديدگان روشن من بستان
شوق بسوي غير دويدن را
لطفي کن اي خدا و بياموزش
از برق چشم غير رميدن را
عشقي به من بده که مرا سازد
همچون فرشتگان بهشت تو
ياري بده که در او بينم
يک گوشه از صفاي سرشت تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 21:56  توسط نرگس  | 

 

خداحافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادست

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جادست

خداحافظ واسه اینکه ببندیم دل به رویاها

بدونیم بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

خداحافظ

خداحاف

همین حالا

خداحافظ

 

در جواب:

آقا یا خانوم (( هیچکس))

اولا :علیک سلام

دوما :این چه طرز نظر دادنه .اگه واست مقدوره خودتو معرفی کن

(( سهیلا وای به حالت اگه تو باشی و بخوای ...))

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:45  توسط نرگس  | 

سلام دوستای عزیزم
دوباره شروع کردم به نوشتن ، چون بازم تو این دنیای بی رحم به بن بست رسیدم
نمی دونم چه گناهی کردم که اینجوری باید تاوانشو پس بدم
آره ، درسته ، این دفعه اشتباه از من بود
اما ... اما این دفعه دیگه طاقت ندارم

همیشه منتظر برگشتنش می مونم ... تا آخرین لحظه عمرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 7:17  توسط نرگس  | 

دفتر عشـــق كه بسته شـد

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم

خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد  زدم

غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم

دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو

آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه

بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو

ازاون كه عاشقــــت بود

بشنو اين التماسرو

 
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 20:46  توسط نرگس  |